سفارش تبلیغ
صبا

kaveh


یک گناباد ، یک ریاب
عاشق آسمونی
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
ஜ کــــــــلبه ← اف1 ஜ
دلنوشته های قاصدک
شهید علی پور
عشق الهی
کلبه درویشی
بوستــان نهــج الفصـــاحـه
►▌ استان قدس ▌ ◄
یادداشتها و برداشتها
ستاره
خاطرات دکتر بالتازار
پروانگی
دیوانه
.: شهر عشق :.
پرپر
ریحانه
تبسمـــــیـ بهـ ناچار
عکس های عاشقانه
منتظر مفرد مذکر غایب
شیخا
قیدار شهر جد پیامبراسلام
محمدمبین احسانی نیا
ستاره سهیل
عطر یاس
پارسی نامه
همنشین
دبستان هوشمند
من.تو.خدا
بلوچستان
افســـــــــــونگــــر
عشقی به پاکیه عشق شیرین و آبتین
به‌دونه
نور
به تلخی عسل
مجله مدیران
عشق
جزتو
Manna
Deltangi
عکس و مطلب جالب و خنده دار
عکس های زیبا
سحر یه دختره تنها
خنده بازار
اخراجی های جدید
خاکم سوادکوه
خدا،عشق،خنده
طنز
سکوت ابدی
دختر و پسرای ایرونی
سرگرمی,تفریح,دانلود,عکس,اخبار,ترفند,شاهتور,پاتوق دخترپسرها,سینما
نگین سر سبز
... یاس ...
خط سوم
گل نیلوفر
wanted
دلتنگـــــــــــــــ همه شمـــــــــــــــــــا....
مهندسی آب
asheghe tanha
راه کمال
ترنم یاس
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
السلام علیک یا فاطمه الزهراء (س)
انجمن خیریه رهروان سیره علوی
هیئت
ولایت نامه مادر
همسایه خورشید
شاسوسا
آتش دل
لاهوتیان
ای دریغااااااااا
عدالت جویان نسل بیدار
ღ♥ღ من و تو ღ♥ღ
مرامنامه عشاق
یوزرنیم و پسورد نود 32- username and password nod 32
وبلاگ دی
قرارمون تو آسمون
برترین موبایل های دنیا
هر چی که دلت می خواد
یه قــــ( )ــــاچ احســـ~ـــ~ـــاس!
دیار برف
delshekasteh
دل نوشته
عشق پنهان
ALAKI
Sea of Love
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
یگانه دوست،اوست
مذهب عشق
شب تنهایی ستاره
محمد شادانی
احساس ابری
*کوچه پس کوچه های رفاقت*
از یک انسان

**هرچه میخواهددل تنگت اینجا هست **
عکس و عکس
ازاد
...دختر روستا...
شش گوشه
نوجوون موفق
عکس میخوای کلیک کن
تنهایی از همه بهتره.....
khaneieadabiateman
سـدرة المنتهی
سلام خوش امدید
*نســـــل چـــــهارم*
علی غم خوار
بارسلونا
سیب، انار
اجتماعی
عشق
جهاد ولایت
جیگر نامه
همه معمارند و همه چیز معماری....
بلوک 11
راه آسمان
سکوت شبانه
سیب سبز
شهدا شرمنده ایم
درجست وجوی حقیقت
شاید طنز شاید...
جوک و خنده
لاو اس ام اس
دهاتی
دکتر علی حاجی ستوده
روانشناسی
Tan Tan
غزه درفلسطین
ستاره دریایی
گروه پسران بد
کوچه 13
آسمون عشق
عمومی
گمنام
مهربانه
خاطرات دانشجویی
ورزش رو دوست دارم
فانوسهای خاموش
از قبیله بوسه
یکتای ناب
جدیدترین یوزر پسورد آنتی ویروس nod32- Kaspersky - Avira
انا مجنون الحسین
وبلاگ طرفداران دیزنی و فیلم گرگ و میش
مفهوم عشق
چـــــاوش ( چه خبر از دنیا ؟؟؟؟)
صدای سخن عشق
دنیای واقعی
● باد صبا ●
نیار یعنی آرزو
پادشاه پارس
بهشتیان
ه/م/ه/چ/ی/ز
سلنا&جاستین
Ayatollah Khamenei
درباره ی رپ و دوست شدن با شما
عشق تاریک
دلتنگی
nanazi
عشق من و تو
ریشــــ وِز وِزیـــ
Ba Ham Vali Bedone Ham
دنیای بهانه

یادمان نرود زندگی کنیم

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.


داد زد و بدو بیراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جاروجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت:

"عزیزم بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تمام روز را به بدوبیراه و جاروجنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. "

لابه لای هق و هقش گفت:  "اما با یک روز... با یک روز چه کاری می توان کرد...؟"

خدا گفت:  "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید. " و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:

"حالا برو و زندگی کن...  "

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود و زندگی از لای انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد... بعد با خودش گفت:  "وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم.  "

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرورویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

"او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود...  "

 

 


ارسال شده در توسط حمید زمانی